سایت مجتمع آموزشی جعفری اسلامی
khabari.org,khabari.org,khabari.org

صفحه اصلي · مقالات · دريافت فايل · انجمن هاي سايت · لينك ها · بخشهاي خبري

فهرست
صفحه اصلي
مقالات
دريافت فايل
سوال و جواب
انجمن هاي سايت
لينك ها
بخشهاي خبري
تماس با ما
آلبوم تصاوير
جستجو
سایت تبیان
سایت مدیر فنی
آمار
ميهمانان آنلاين: 1
هيچ كاربري آنلاين نيست

تعداد اعضا:32
جديدترين عضو: soren
مطالب خواندنی
خبريه شب قرار گذاشتيم كه اگه ستاره هاي آسمون فرد شد من تورو ببوسمت. اگه زوج شد تو منو ببوسي ، ولي تو خوابت برد تا صبح من بوسيدمت
اس ام اس عاشقانه , پیامک عاشقانه , اس ام اس عشقولانه , پیامک عشقولانه
يادته بهت گفتم كه خشت ديوار دلتم، تو هم منو شكستي
ولي اشكالي نداره، حالا خاك زير پاتم !
اس ام اس عاشقانه , پیامک عاشقانه , اس ام اس عشقولانه , پیامک عشقولانه
آدما از جنس برگند . گاهي سبزند ، گاهي پائيزن و زردند . زمستون ديده نميشن . تابستون سايبون سبزند. آدما خيلي قشنگن . حيف كه هر لحظه يه رنگند ...
اس ام اس عاشقانه , پیامک عاشقانه , اس ام اس عشقولانه , پیامک عشقولانه
طعنه بر خاريي من اي گل بي خار مزن
من به پاي تو نشستم كه چنين خار شدم...
اس ام اس عاشقانه , پیامک عاشقانه , اس ام اس عشقولانه , پیامک عشقولانه
قاب عكستو زدم جاي ساعت ديواري
از اون موقع به بعد تو شدي تمومه لحظه هام . . .
اس ام اس عاشقانه , پیامک عاشقانه , اس ام اس عشقولانه , پیامک عشقولانه
کليد قلب ، زندگي و روح من ... همه در دستان اوست . او مالک آن است فقط بايد کليد را بچرخاند و بگذارد تا با تمامي شور و عشقم او را در بر گيرم
اس ام اس عاشقانه , پیامک عاشقانه , اس ام اس عشقولانه , پیامک عشقولانه
تا حالا فکر کردی آرامش يعنی چی؟ يعنی اينکه هميشه ته دلت مطمئن باشی که توي سينه کسی که دوستش داری يه جای گرم داری حتي اگه اصلاً مال تو نشه...
اس ام اس عاشقانه , پیامک عاشقانه , اس ام اس عشقولانه , پیامک عشقولانه
چترم باز باشه يا بسته فرقی نميکنه، بی تو آسمون دلم هميشه ابريه...
اس ام اس عاشقانه , پیامک عاشقانه , اس ام اس عشقولانه , پیامک عشقولانه
روزي خواهم آمد و پيامي خواهم داد
در رگ ها نور خواهم ريخت و صداخواهم داد:
اي سبد هاتان پر از خواب !
سيب آورده ام ، سيب سرخ خورشيد .
اس ام اس عاشقانه , پیامک عاشقانه , اس ام اس عشقولانه , پیامک عشقولانه

شعله ي عشقي كه توي دلم بود رو هيچكس نتونست خاموش كنه
اما تو . . .
توي جشن تولد هوس هاي رنگارنگت با يه فوت ،
سرد و بي نورم كردي. . .

اسمی اعزامی های اردوی مشهد مقدس سال تحصیلی 89/88
خبرلیست اسامی دانش آموزان اعزامی به مشهد مقدس
یه داستان کوتاه
خبریکی از سناتورهای معروف آمریکا، درست هنگامی که از درب سنا خارج شد، با یک اتومبیل تصادف کرد و در دم کشته شد.
روح او در بالا به دروازه های بهشت رسید و سن پیتر* از او استقبال کرد: "خیلی خوش آمدید. این خیلی جالبه، چون ما به ندرت سیاستمداران بلندپایه و مقامات رو کنار دروازه های بهشت ملاقات می کنیم. به هر حال شما هم درک می کنید که راه دادن شما به بهشت تصمیم ساده ای نیست..."
سناتور گفت: "مشکلی نیست. شما مرا راه بده، من خودم بقیه اش رو حل می کنم."
سن پیتر گفت: "اما در نامه ی اعمال شما دستور دیگری ثبت شده، شما بایستی ابتدا یک روز در جهنم و سپس یک روز در بهشت زندگی کنید. آنگاه خودتان بین بهشت و جهنم یکی را انتخاب کنید."
سناتور گفت: "اشکالی نداره. من همین الان تصمیمم را گرفته ام. می خواهم به بهشت بروم!"
سن پیتر گفت: "می فهمم... به هر حال، ما دستور داریم. ماموریم و معذور" و سپس او را سوار آسانسور کرد و به پایین رفتند. پایین... پایین... پایین... تا اینکه به جهنم رسیدند.
وقتی در آسانسور باز شد، سناتور با منظره ی جالبی روبرو شد. زمین چمن بسیار سرسبزی که وسط آن یک زمین بازی گلف بود و در کنار آن یک ساختمان بسیار بزرگ و مجلل. در کنار ساختمان هم بسیاری از دوستان قدیمی سناتور منتظر او بودند و برای استقبال به سوی او دویدند. آنها او را دوره کردند و با شادی و خنده فراوان از خاطرات روزهای زندگی قبلی تعریف کردند. سپس برای بازی بسیار مهیجی به زمین گلف رفتند و حسابی سرگرم شدند. همزمان با غروب آفتاب، همگی به کافه کنار زمین گلف رفتند و شام بسیار مجللی از اردک و بره کباب شده و نوشیدنی های گرانبها صرف کردند. شیطان هم در جمع آنها حاضر شد و همراه با دختران زیبا رقص گرم و لذت بخشی داشتند. به سناتور آنقدر خوش گذشت که واقعاً نفهمید یک روز او چطور گذشت. رأس بیست و چهار ساعت، سن پیتر به دنبال او آمد و او را تا بهشت اسکورت کرد. در بهشت هم سناتور با جمعی از افراد خوش خلق و خونگرم آشنا شد، به کنسرت های موسیقی رفتند و دیدارهای زیادی هم داشتند. سناتور آنقدر خوش گذرانده بود که واقعاً نفهمید روز دوم هم چگونه گذشت. بعد از پایان روز دوم، سن پیتر به دنبال او آمد و از او پرسید که آیا تصمیمش را گرفته؟
سناتور گفت: "خوب راستش من در این مورد خیلی فکر کردم. حالا که فکر می کنم می بینم بین بهشت و جهنم، من جهنم را ترجیح می دهم."
بدون هیچ کلامی، سن پیتر او را سوار آسانسور کرد و آن پایین تحویل شیطان داد. وقتی وارد جهنم شدند، این بار سناتور بیابانی خشک و بی آب و علف را دید، پر از آتش و سختی های فراوان. دوستانی که دیروز از او استقبال کردند هم عبوس و خشک، در لباس های بسیار مندرس و کثیف بودند.
سناتور با تعجب از شیطان پرسید: "انگار آن روز من اینجا منظره ی دیگری دیدم؟ آن سرسبزی ها کو؟ ما شام بسیار خوشمزه ای خوردیم، زمین گلف؟..."
شیطان با خنده جواب داد: "آن روز، روز تبلیغات بود... امروز دیگر تو رای داده ای"!
* پاورقی: در فرهنگ عامه مسیحیان، سن پیتر به عنوان نگهبان و کلید دار دروازه بهشت شناخته می شه.

مطالب خواندنی
خبرمیان‎ آدمها‎ چیزی‎ نیست‎ جز‎ دیوارهایی‎ که‎ خود‎ آنهاساخته‎ اند‎.
فراموش نشدنی ترین اندرزها آنهایست که اندوهی فراوان برای بدست آوردنشان کشیده ایم.
- اُرد
ساکنان دریا پس از مدتی صدای امواج را نمی شنوند... چه تلخ است قصه ی عادت.
اگرخداوند آرزویى را در دلت نهاد، بدان توانایى رسیدن به آن را در تو دیده است.
اگر نتوانیم همیشه اتفاقاتی راکه در زندگیمان می افتد کنترل کنیم، دست کم می توانیم بر واکنشهای خود نسبت به آن وقایع، و بر اعمالی که در مقابل آنها انجام می دهیم مسلط باشیم.
- رابینز
مثل ساحل آرام باش تا دیگران مثل دریا بی قرارت باشند.
دنیا خوابی است که اگر آن را باور کنی پشیمان می شوی.
- امام علی (ع)
دو چیز است که انسان را از گناه باز می دارد:
1- یاد خدا
2- یاد مرگ
چیزی ارزشمندتر از همین امروز وجود ندارد.
اگر افتادی مهم نیست...
به شرطی که موقع بلند شدن از زمین چیزی برداری.
ماهی از بی آبی نمی میرد. بالا و پایین پریدنش را بنگر. به خاطر دوری از آب خود را می کشد!
عفت در زن مانند شجاعت است در مرد، من از مرد ترسو همچنان متنفرم که از زن نا نجیب. (ناپلئون بناپارت)
وقتی این همه اشتباهات جدید وجود دارد که می توان مرتکب شد، چرا باید همان قدیمی ها را تکرار کرد؟
کشتى در ساحل امن تر است، ولى براى این منظور ساخته نشده است: "حرکت کن"


لباس قدیمی بپوشید ولی کتاب نو بخرید.
- آستین فلپز

خبر خیلی مهم
خبراولیا گرامی دانش آموزان پیش دانشگاهی هر چه سریعتر جهت دریافت مدرک دیپلم دانش آموز خود به دبیرستان مراجعه کنند .
چند نکته وپند...
خبرهر سربازی که بر زمین می افتد و روح اش به آسمان پر می کشد نادر می میرد و به گور سیاه می رود نادر به آسمان نمی رود نادر آسمان را برای سربازانش می خواهد و خود بدبختی و سیاهی را ، او همه این فشارها را برای ظهور ایران بزرگ به جان می خرد پیشرفت و اقتدار ایران تنها عاملی است که فریاد حمله را از گلوی غمگینم بدر می آورد و مرا بی مهابا به قلب سپاه دشمن می راند ... نادر شاه افشار


هر اقدام بزرگ ابتدا محال به نظر می رسد. توماس کارلایل


همیشه بدنبال سرنوشتی بهتر برای خود باش ، و اگر کسب دانش آرمانت است هر آنچه در این مسیر رنج ببری ارزشش را دارد . اُرد بزرگ


بهترین خو سازش و آشتی خواهی است . بزرگمهر


اگر از دوست خود جدا شدی ، مبادا که بر جدایی اش افسرده و غمین گردی ، زیرا آنچه از وجود او در تو دوستی و مهر برانگیخته است ، ای بسا که در غیابش روشن تر و آشکارتر از دوران حضورش باشد . جبران خلیل جبران


صداقت نخستين بخش كتاب عشق است . توماس جفرسون


بدترين خوانندگان کتاب آنانی اند كه چون «سربازان غارتگر» عمل مي كنند، يعني از هر جا كه دستشان برسد تكه يي بر مي دارند . فردریش نیچه


میدان جنگ فرصت مطالعه به کسی نمی دهد ، هرکس هر چه می داند باید به کار برد . جواهر لعل نهرو


شما تبدیل به همانی می شوید که تجسم می کنید . جیم کتکارت


هر آرزویی بدون پژوهش و تلاش ، به سرانجام نخواهد رسید . اُرد بزرگ


جایی هست که جز تو هیچ کس آن را پر کند و کاری هست که جز تو هیچ کس قادر به انجامش نیست. اسکاول شین


فرمانروایان نیرومند ، رایزنانی باهوش و کارآمد در کنار خود دارند . اُرد بزرگ


ميان آدميان چيزي نيست جز ديوار هايي كه خود ساخته اند . تولستوي


گاهی سکوتم ، دشمن را فرسنگها از مرزهای خودش نیز به عقب می نشاند . نادر شاه افشار


پیش نیاز رسیدن به دلیری و بی باکی ، یافتن آرمان و خواسته ای هویدا است . اُرد بزرگ


توانگر راستین کسی است که آز در دلش راه نیافته است . بزرگمهر


برای بشر بنیادی تر از بررسی حقیقت جستجوی ارزش آن بوده است و متافیزیسین ها همگی به دنبال ارزش گذاری مفاهیم متضاد بوده اند . فردریش نیچه


گروهی دریای زیبای حقیقت را به درون خود نهان دارند و زلال آنرا در پیاله کوچک کلام نمی کنند .
به گرمای مهربان سینه ی آنان باشد که جان به سکوتی موزون ماوی گزیند . جبران خلیل جبران


زبان یگانه آلت تیزی است که با استعمال زیاد تیزتر می گردد . واشنگتن ایروینگ


الگوی انسانی شما هر چه بزرگتر باشد سرنوشت زیباتری در برابر شماست . اُرد بزرگ


باور کردن دروغیکه انسان صد بار شنیده آسان تر از حقیقتی است انسان حتی یکدفعه هم آن را نشنیده است . جان کایزل


به گذشتۀ خود هرگز نمی اندیشم مگر آنکه بخواهم از آن نتیجه ای بگیرم . جواهر لعل نهرو


هنگامی که همه مانند یکدیگر می اندیشند، در واقع کسی نمی اندیشد. والتر لیمپن


گاهی برای رسیدن به پیشرفت می بایست راه سخت کوهستان را برگزینیم . اُرد بزرگ


بوزینه در برابر انسان چیست ؟ چیزی خنده آور یا چیزی مایهء شرم دردناک.
روزگاری کفران خدا بزرگترین کفران بود. اما خدا مرد و در پی آن این کفرگویان نیز بمردند.
براستی انسان رودی است آلوده. دریا باید بود تا رودی آلوده را پذیرا شد و ناپاکی نپذیرفت.
آن ساعت که می گویید : چه سود از دادگری ام که خویش را همچون شعله و ذغال نمی بینم . حال آنکه دادگر همچون شعله است و ذغال.
چه سود از رحم ام ؟ مگر رحم همان صلیبی نیست که بر آن آن دوستار بشر را میخکوب کرده اند؟
اما رحم من کجا و به صلیب کشیده شدن کجا ... . فردریش نیچه

مردان كامياب غالبا از شكست ميوه ي پيروزي چيده اند . گوته


مبارزه با مواد مخدر، فقر و گرسنگی برای جوانی فرهیخته و روشن بین به همان کارآمدی تلاش برای ارتقای سطح زندگی و احترام گذاشتن به حقوق و اموال یکدیگر، نیست.. وین دایر


انسان در موقعیکه تمام دارایی خود را از دست بدهد تمام دوستان از میان می روند . وتوشن


بخشیدن تخت و اورنگ به خویشاوندان ، از زبونی است . اُرد بزرگ


آنكه پرنده نيست نبايد بر پرتگاهها آشيان سازد . نيچه


آسمان برای گرفتن ماه تله نمی گذارد ، آزادی ماه است که او را پایبند می کند . تاگور

مردان مقاوم و باتجربه هميشه فرصت دارند كه كارها را از اول شروع كنند . گوته


مرد با اراده مردي است كه شخصيت انفرادي خود را در اجتماع گم نمي كند و شجاعت آن را دارد كه عقايد خاص خود را ابراز دارد اسكار وايلد


پر حرفی در هنگام اندرز ، از اثر آن می کاهد . اُرد بزرگ


خشمگین شدن انتقام خطاهای دیگران را از خود گرفتن است . والتر پوپ


بلند پروازی من آنست که در ده جمله چیزی را بگویم که کسی دیگر در یک کتاب می گوید . فردریش نیچه


جایگاه ارزیابی و نقد شما بر کارکرد دیگران ، می تواند آغازگاه نخستین گام شما برای سازندگی باشد . ارد بزرگ


ای مهر مادری که مقدس ترین محبت ها هستی ، از وصف عظمت آسمانی تو زبان زمینی ما عاجز است . وباهاروف


سعادت را باید در بین راه پیدا کرد نه انتهای جاده ، چون در آنجا سفر به پایان رسیده و دیگر دیر شده است . وقت برای سعادتمند بودن امروز است نه فردا . جیمز بادید


دنیا آن قدر وسیع است که برای همه ی مخلوقات جایی هست، پس به جای اینکه جای کسی را بگیرید تلاش کنید جای واقعی خود را بیابید . چارلی چاپلین


شکنجه ها عشق به شما روا می دارد تا به رازی که در دلهایتان نهفته است پی برید و بدین وسیله جزئی از قبل حیات باشید . جبران خلیل جبران


برخلاف ‹‹انديشه هاي مدرن›› درباره ي زن و مرد، آموزش واقعي در مورد رابطه ي جنس ها را بايد در فرهنگ هاي شرقي يافت . فردریش نیچه


از ستایش و عیب جویی مردمان ، هیچکدام را نباید محک حقیقت شمرد ولی از هردوی آنها می توان به عنوان محک برای شخص خود استفاده کرد . واتلی


آنان که زندگانی را بستری از گلهای سرخ می دانند ، همیشه از خارهای آن شکایت دارند . ویلیام آلن وایت


میندیش که دیگران ، تو را به آرمانت خواهند رساند . اُرد بزرگ


اگر می توانستید شگفتی های دل تان را در برابر معجزه های هر روزه زندگی ماندگار سازید، دردهای خویش را از شادی های تان کمتر شگفت انگیز نمی یافتید، و اگر فصل های دلتان را پذیرا شوید بدانگونه که فصل های کشتزارهای تان را پذیرا هستید، آنگاه زمستان های اندو ه خویش را با خوش دلی به نظاره می نشستید . جبران خلیل جبران


هوش و استعداد خود را پرورش ده ولی نه از راه مطالعه صرف بلکه به وسیله تفکر توام با عمل ، تمايل اکثر فضلا به مطالعه شبيه تلمبه است ، خالي بودن مغزهاي خودشان موجب می شود که افکار مردم ديگر را به سوي خود بکشند؛ هرکس زياد مطالعه کند به تدريج قدرت تفکر را از دست می دهد. شوپنهاور


اگر باخردی ، هرگز گرد بدی مگرد ، که نیکوترین کسان آن بود که بیرون و درونش پاکیزه و نیک باشد . بزرگمهر


امیدوار مباش دیگران همراهیت کنند ، تنها به درمان دردهای روزگار خویش بیاندیش . اُرد بزرگ


با سنگهایی که در سر راهت میگذارند هم میتوانی چیز قشنگی برای خود بسازی . اِریک کِستنِر


مردم دنیا همچون دیوانگان کور و کر ، به جان هم می افتند و یکدیگر را ندیده و نشناخته می درند و بر این دیوانگی نام جنگ افتخار می گذارند . ویلیام تن


انسان باید بهتر و شریرتر شود : من چنین می آموزانم ! شریرانه ترین چیز برای بهترین چیز در ابرانسان نیاز است . فردریش نیچه


پند آموز است ماجرای مردی که زمین را می کاوید تا ریشه های بی ثمر را از اعماق زمین بیرون کشد ، اما ناگاه گنجی بزرگ یافت ؟! . جبران خلیل جبران


به کوهستان می نگرم ، درونم سرشار از نیرو می شود کوهها سر فرود می آورند ، و می گویند : باز ما را درخواهی نورد . اُرد بزرگ


كسانيكه حقيقت را درك كرده اند با افرادي كه حقيقت را دوست دارند برابر نيستند . شاتوبريان


رایزنی با خردمندان ، پیروزی در پی دارد . اُرد بزرگ


مردها به سه دسته تقسيم مي‌شوند: خوش قيافه‌ها ، باهوش‌ها و اكثريت. اف. جي. بنسون


به من بگو قبل از آمدن به اين دنيا كجا بودي ، تا بگويم بعد از مرگ كجا ميروي . شوپنهاور


ابرانسان است كه مي آفريند . فردریش نیچه


آنانیکه سامان و پویندگی در کیهان را دروغ می پندارند ، همواره در اندیشه کین خواهی و حمله به جهان پیرامون خویش هستند . زندگی خود و نزدیکانشان را تباه می سازند و سرانجام در برآیندی بزرگتر از هستی ناپدید می شوند . اُرد بزرگ


مگر نه چیزی که امروز در تسلط توست ناچار روزی از دست تو خواهد رفت ؟ پس ، اکنون از ثروت خویش ببخش و بگذار فصل عطا یکی از فصلهای درخشان زندگی تو باشد . جبران خلیل جبران
حدیث به زبان شعر
خبرلا یکمل العقل الا بالتباع الحق

امام حسین علیه السلام فرمود :


عقل انسان کامل نشود مگر با تبعیت از حق


این جمله ز لبهای امام سومین است با عشق در آمیخته که چنین متین است
با گوش دل و جان شنوی چه دلنشین است انسانیت ما همه در عمل به این است
هر کس که کند پیروی از حق شود عاقل عاقل نکند پیروی از هوای باطل
کامل شود عقل تو فقط با تبعیت با پیروی از حق و نبوت و امامت




سروده ای از آقای کریمی
چند داستان کوتاه فارسی...
اعضاهمه ما را تنگ هم چپانده بودند. داخل كاميون زوار در رفته اي كه هر وقت از دست اندازي رد ميشد چهارستون اندامش وا ميرفت و ساعتي بعد تخته بندها جمع و جور مي شدن دو ما يله مي شديم و همديگر را مي چسبيديم كه پرت نشويم.انگار داخل دهان جانوري بوديم كه فك هايش مدام باز و بسته مي شدولي حوصله جويدن و بلعيدن نداشت. آفتاب تمام آسمان را گرفته بود. دور خود مي چرخيد. نفس مي كشيد و نفس پس مي دادو آتش مي ريخت ومدام مي زد تو سر ما. همه له له مي زديم. دهان ها نيمه باز بودو همديگر را نگاه مي كرديم. كسي كسي را نمي شناخت. هم سن و سال هم نبوديم. روبروي من پسر چهارده ساله اي نشسته بود. بغل دست من پيرمردي كه از شدت خستگي دندان هاي عاريه اش را در آورده بود و گر فته بود كف دستش و مرد چهل ساله اي سرش را گذاشته بود روي زانوانش و حسابي خودش را گره زده بود. همه گره خورده بودند. همه زخم و زيلي بودند. بيشتر از شصت نفر بوديم. همه ژنده پوش و خاك آلود و تنها چند نفري از ما كفش به پا داشتند. همه ساكت بوديم. تشنه بوديم و گرسنه بوديم. كاميون از پيچ هر جاده اي كه رد ميشد گرد و خاك فراواني به راه مي انداخت و هر كس سرفه اي مي كرد تكه كلوخي به بيرون پرتاب ميكرد

.چند ساعتي اين چنين رفتيم و بعد كاميون ايستاد. ما را پياده كردند. در سايه سار ديوار خرابه اي لميديم. از گوشه ناپيدايي چند پيرمرد پيدا شدند كه هر كدام سطلي به دست داشتند. به تك تك ما كاسه آبي دادند و بعد براي ما غذا آوردند. شورباي تلخي با يك تكه نان كه همه را با ولع بلعيدم.دوباره آب آوردند. آب دومي بسيار چسبيد. تكيه داده بوديم به ديوار. خواب و خميازه پنجول به صورت ما مي كشيد كه ناظم پيدايش شد. مردي بود قد بلند.. تكيده و استخواني . فك پايينش زياده از حد درشت بودو لب پايينش لب بالايش را پوشانده بود. چند بار بالا و پايين رفت. نه كه پلك هايش آويزان بود معلوم نبود كه متوجه چه كسي است. بعد با صداي بلند دستور داد كه همه بلند بشويم و ما همه بلند شديم و صف بستيم. راه افتاديم و از درگاه درهم ريخته اي وارد خرابه اي شديم. محوطه بزرگي بود. همه جا را كنده بودند. حفره بغل حفره. گودال بغل گودال. در حاشيه گودال ها نشستيم. روبروي ما ديوار كاه گلي درهم ريخته اي بود و روي ديوار تخته سياهي كوبيده بودند.

پاي تخته سياه ميز درازي بود از سنگ سياه و دور سنگ سياه چندين سطل آب گذاشته بودند. چند گوني انباشته از چلوار و طناب و پنبه هاي آغشته به خاك. آفتاب يله شده بود و ديگر هرم گرمايش نمي زد تو ملاج ما. مي توانستيم راحت تر نفس بكشيم.نيم ساعتي منتظر نشستيم تا معلم وارد شد. چاق و قد كوتاه بود. سنگين راه مي رفت.مچ هاي باريك و دست هاي پهن و انگشتان درازي داشت. صورتش پهن بود و چشم هايش مدام در چشم خانه ها مي چرخيد. انگار مي خواست همه كس و همه چيز را دائم زير نظر داشته باشد. لبخند مي زد و دندان روي دندان مي ساييد. جلو آمد و با كف دست ميز سنگي را پاك كردو تكه اي گچ برداشت و رفت پاي تحته سياه و گفت: درس ما خيلي آسان است. اگر دقت كنيد خيلي زود ياد ميگيريد.وسايل كار ما همين هاست كه مي بينيد.

با دست سطل هاي پر آب و گوني ها را نشان دادو بعد گفت: ؛ كار ما خيلي آسان است. مي آوريم تو و درازش مي كنيم.؛
و روي تخته سياه شكل آدمي را كشيد كه خوابيده بودو ادامه داد: ؛اولين كار ما اين است كه بشوريمش. يك يا دو سطل آب مي پاشيم رويش. وبعد چند تكه پنبه ميگذاريم روي چشم هايش و محكم مي بنديم كه ديگر نتواند ببيند.؛
با يك خط چشم هاي مرد را بست و بعد رو به ما كرد و گفت:؛ فكش را هم بايد ببنديم؛. پارچه اي را از زير فك رد مي كنيم و بالاي كله اش گره مي زنيم. چشم ها كه بسته شد دهان هم بايد بسته شود كه ديگر حرف نزند.؛
فك پايين را به كله دوخت و گفت:؛ شست پاها را به هم مي بنديم كه راه رفتن تمام شد.؛
و خودش به تنهايي خنديد و گفت:؛ دست هارا كنار بدن صاف مي كنيم و مي بنديم؛ و نگفت چرا و دست هارا بست. و بعد گفت:؛ حال بايد در پارچه اي پيچيد و ديگر كارش تمام است.؛
و بعد به بيرون خرابه اشاره كرد. دو پيرمرد مرد جواني را روي تابوت آوردند تو. هنوز نمرده بود. ناله ميكرد. گاه گداري دست و پايش را تكان مي داد. او را روي ميز خواباندند. پيرمردها بيرون رفتند و معلم جلو آمدو پيرهن ژنده اي را كه بر تن مرد جوان بود پاره كرد و دور انداخت.


((نوشته شده توسط سیدرضا غفاری))
ایمیل
ایمیل ما
info@jafarieslami.ir
البوم عکس
البوم عکس سایت فعال شد.
با سلام
با سلام
سایت مجتمع آموزشی جعفری اسلامی را ه اندازی شد
صفحه 2 از 2 < 1 2
ورود
شناسه كاربري

رمز عبور



شما هنوز عضو سايت نشده ايد ؟
اين قسمت را براي عضويت در سايت انتخاب نماييد

كلمه عبور خود را فراموش كرده ايد؟
كلمه عبور جديد را از اين قسمت دريافت نماييد.

170,466 بار بازديد از اين سايت صورت گرفته است
Powered By khabari | Perfect Theme By khabari